خداحافظ عشق من!

دفتر عشق رو بستم... دفتری رو که با دیدن اون بازش کرده بودم برا همیشه بسته شد...

دلم ....اونو هم که دادم به او .. من که لازمش ندارم

الان دیگه هیچ احساسی ندارم تهی از همه چیز ... ویرانه ای که اسمش ریماست

قبول کردم که قسمت من این بود، اگر خدا می خواست یک زوج  هم برا من می آفرید اما من فراموش شدم ... تو کارگاه هستی هم تا نوبت به زوج من رسید گل تموم شد!

 

 

 

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
عاطفه

سلاممممممممم ریما جون آپت خیلی زیباست لینکیدمت بای[گل][خداحافظ][گل]

crazy ghost

میفهمم احساستو....سخته...و تلخ....خداحافظی همیشه دردناکه... فقط یه چیزی رو فراموش نکن....آینده معلوم نیست...و یه چیز دیگه اینکه عشق تموم شدنی نیست..حتی اگه تو فکر کنی که دفتر دلت بسته شده....حقیقت تلخیه...اما تازه شروع شده...

ریحانه

زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت حقیقت تلخ است نه به تلخی انتظار انتظار سخت است نه سختی جدایی

علی تنهاترین

از کدوم قسمت حرف میزنی دختر این که تو اونو دوستش داشتی و اون تورو رها کرد و رفته پی عشقش به این میگی قسمت نگو دختر این حرف رو نزن همه اینارو گفتم تا بهت بفهمونم: عشق چیه فقط یه احساس که در نهایت یکی ضربه میخوره و دیگری میره پی خوشبختیه خودش من به عنوان کسی که هیچ چیزی تو عشق ندیده جز رنج و پوچی این نظر رو دارم حالا اگر با نظرت مغایرت داشت منو ببخش ولی میدونم که درک میکنی چی میگم آنچه نامش را عشق گذاشتم هوسی است زود گذر شهوتی است بی پایان آنکه او را معشوق خواندم صیادی است بی رحم شکارچی است بی رحم من در این قصای خانه جهان محکومم تا پروانه ای باشم در حسرت نور شمع من در این زندان تنهایی اسیرم تا عاشقی باشم در پی معشوقی مرده