امتداد یک رویا تا واقعیت

این که من او را همیشه دوست تر داشتم برام واضح هست

اما او هم مرا دوست داشت ویا شاید وقتی که می خواست به کسی حرص دهد کنار من جا می گرفت و نشان می داد که تنها نیست... من به رفتن و نبودنش عادت کردم اما این آخرین دیدار ...

نمی خواهم دیگر فکر کنم

دختری زیبایم همه در حسرت این که نیم نگاهی بر آنها بیندازم اما باور کنید که هیچ کدام ارزش نیم نگاه را ندارند.

در تمام این سال ها که در کنارش بودم همیشه مثل برادری مهربان برایم بود.دستم را می بوسید.پیشانی ام را و گونه ام را..هیچ وقت از این که اجازه داده بودم که نزدیکم شود پشیمانم نمی کرد..درچشم هایش هرگز هوس ندیدم. هرچه بود محبتی پاک بود و هست

من هم هیچ انتظاری از او جز این ندارم اما هیچ کس این عشق پاک را باور ندارد همه فکر می کنند تا دست زن و مردی به هم گره خورد آلوده به هوس می شود

وقتی دوسال پیش یک دفعه برایم نوشت که ما یادمان رفته که خواهر برادر واقعی نیستیم و نامزدم از این صمیمیت ناراحت می شود ..خداحافظ و رفت

آن موقع هم همین طور متحیر ماندم آخر تا آن روز  برعکس این حرف ها را می گفت می گفت مردم هرچه می خواهند بگویند ما که می دانیم احساسمان چیست...

اما خودش یک دفعه مردم شد! حرف آن ها را گفت!

من هرگز ناراحتی او را نخواستم حتی با این که گناهی نداشتم به دختر گفتم من مزاحم او می شدم و او به تو وفادار است چون نمی خواستم او ناراحت باشد چون او آن دختر را می خواست به زنی اختیار کند من فقط یک خواهر و زمانی مانند یک مادر کنارش بودم همین....

 

/ 6 نظر / 8 بازدید
مرگ آرزو

سلام عزيزم مرسي بهم سرزدي من هم مثل تو تنهام و زخم خورده عشق فقط مي تونم بگم عقربه هاي ساعت رو طاقچه هيچوقت منتظر تو نمي مونه....[گل]

مرگ آرزو

راستي يادم رفت بگم با اجازت لينكت كردم.[شرمنده]

ریحانه

[گل] با افثخار لینکت کردم دوستم

فرزانه بابایی

ریما..(چقدر این اسم زیباست)..موقعی که رای دوست داشته شدن انتخاب بشی ،احساس یه پری دریایی را خواهی داشت..بگذار انتخاب شوی

علی تنهاترین

امشب هوای ساحل روحم چه بی ریاست رویای او غم از دل من پاک کرده است اندوه دوری از تپش یک نگاه ناز دل را به رسم عاطفه نمناک کرده است یادش بخیر دسته گلی از صداقتش در لابه لای شهر وجودم نشسته بود دست مرا به رسم وفا سبز می فشرد دستش اگرچه از غم یک عمر خسته بود او رفت و کوچه های غریبانه ی زمان در یک سکوت خسته و معصوم مانده اند ریمای عزیز زندگی ما ادما فراز و نشیب های زیادی داره مثل کوه محکم باش میدونم پیش خودت می گی چرت و پرت می گم اما اگر محکم نبودم شاید هیچ وقت به این سن نمیرسیدم غم و قصه ی زیادی تو دنیام دارم اما به خودم تلقین می کنم به فردا دل خوشم شاید که با فردا طلوع خوشبختیه من باشه می دونم ازین چیزا خبری نیست اما با این امید واهی به زندگی امیدوارم ببخش ازینکه سرت رو درد اوردم