پایان یک عشق

اومد کنارم نشست

لبخند می زد

دستم رو گرفت و اون یکی رو انداخت دور گردنم

چه حسی داشتم

اما گفت میدونی ریما دوست دارم خیلی

اما نه مثل یک همسر از تو برام زن در نمی آید یعنی اون جوری نمی خوامت

اما می تونیم دوستت باشم تا هر وقت که تو بخوای

یک چیزی توی دلم افتاد و شکست

گفتم آره من هم همین طور فکر می کردم راست میگی همسرت نمی تونم باشم

از این به بعد دوستتم

چقدر تلخه شنیدن این حرف از طرف مردی که عاشقشی و فقط می خواهی مال اون بشی

پسرا ، مردا هیچ وقت این حرف رو این قدر راحت به هیچ دختری نگید

بگید زشت هستی

 بگید اخلافت بده

اما نگید زنانگیت  کافی نیست و ارضا کننده نیست

/ 0 نظر / 21 بازدید