امتحان سخت!

یکی همکارم شده درست شبیه اونه...

وقتی کنارم می ایسته دوست دارم دستش رو بگیرم و سرم رو روی شونه هاش تکیه بدم و آروم بگیرم...

اما اون یک غریبه هست همین... همش می خوام ماموریتش تمام بشه و بره... تحمل این وضع برام خیلی مشکل شده و عذابم میده...

نمی دونم چرا خدا داره این جوری امتحانم می کنه... اونم درست وقتی که تصمیم به فراموش کردن اون گرفتم

خیلی سخته، وضعیتی که توش گیر کردم...

/ 4 نظر / 9 بازدید
سارا

قوی باش وخودت رو بسپار به خدا

امین

ریما واقعا می دونم راحت نیست.شبیه چیه صداش به اون نزدیک باشه ادم از خود بی خود میشه.