خوشبختی

آمد گفت می خواد دانشجوم بشه

وارد کلاس شدم ردیف اول نشسته بود

روحم پر کشید...نمی تونستم به صورتش نگاه کنم

دست خودم نبود از فرط اشتیاق خندم می گرفت ولی آمده بود و نشسته بود روبروم داشت گوش می داد بهم یاداشت می کرد...

وقتی کلاس تموم شد بهم زنگ زد گفت جلو در منتظرم هست

مسیرمون یکی هست می خواد منو بروسونه

احساس کردم خوشبخترین فرد رو زمینم

کنارم نشسته بود و متین و با حیا

بهم نگاه نمی کرد داشت رانندگی می کرد

خیلی دوسش دارم

کاش می شد بهش بگم

اما اگه بدونه شاید دیگه حتی کلاس هم نیاد

اخه اون اصلا به فکرش هم خطور نمی کنه که من اینجوری دوسش داشته باشم

خیلی مهربون و ساده و بی غل و غش

هر چی برام باشه قبوله ، دوست ، داداش کوچولو ... همین که هست و میبینمش

منو به هیجان می آره...

 

/ 5 نظر / 24 بازدید
شیدا

سلام دوست من به منم سربزن آپم[گل]

فائزه

سلام ××××××××××××××××××××××××××××××××× غم واندوه اگر هم روزي مثل باران باريد يا دل شيشه‏ايت از لب پنجره ي عشق زمين خورد و شکست ... با نگاهت به خدا چتر شادي وا کن و بگو با دل خود که خداهست... ! خدا هست ... ! غم واندوه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختي ، بودن اندوه است... [گل]

علی تنهاترین

سلام عیدتون مبارک با آرزوی بهترین ها برای شما شاد و سلامت باشید به یاد شما علی تنهاترین یا علی [گل]

امین

سلام.عیدت مبارک مرسی که سر زدی[چشمک][گل]

محمد

وبلاگ جالبی داری ادمو مجذوب می کنه