عزمی نو

اگر خود آدم اراده داشته باشه هیچ کس نمی تواند نه با احساسش بازی کند و نه بازیچه اش سازد

اگر من به موقع نه را گفته بودم نه عذابی می کشیدم نه وجدانم تیر می کشید و نه این قدر دلمرده و افسرده شده بودم

اما از این به بعد قوی خواهم بود...

دلم را دست هیچ کس نخواهم داد که به راحتی اسیرم کند ... اذیتم کند .. فراموشم کند... عذابم دهد... هرگز

دیگر هرگز کاری را که خودم اعتقاد دارم غلط است انجام نخواهم داد که شاید او ناراحت شود...مگر وقتی من الان دارم از غصه می میرم او به فکر من هست؟؟؟

اگر از فراق و دوری  او بمیرم بهتر است که عذاب وجدان بگیرم که شخصی که آید دیگری است را دیده ام و لمس کرده ام...

حداقل این درد مال خودم است نه او و نه هیچ کس دیگری نمی تواند آن را از من بگیرد... خود با درد خود خواهم ساخت و خواهم سوخت....

/ 5 نظر / 3 بازدید
علی تنهاترین

منم دارم داد میزنم بهت میگم می خوام کمکت کنم چون همه ی این راه ها رو رفتم همه جور خیانت و دیدم عذاب کشیدم دارم داد میزنم عشقا دروغه بیشتر برای حوسه این روزا عشق با حوس در هم امیخته شده کجان اون عاشقا که عشقشون یه اسطوره بود همون عشقای افسانه ای مثل شیرین و فرهاد کجان

مرگ آرزو

ريما چيزي به نام عشق وجود نداره، من با پوست و استخونم حس كردم.

علی تنهاترین

باید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنم من می توانم! می شود! آرام تلقین میکنم. حالم، نه، اصلآ خوب نیست... تا بعد بهتر می شود!! فکری برای ِ این دل ِ تنهای ِ غمگین میکنم. من می پذیرم رفته ای، و بر نمی گردی همین! خود را برای ِ درک این، صد بار تحسین میکنم. کم کم ز یادم می روی، این روزگار و رسم اوست! این جمله را با تلخی اش صد بار تمرین میکنم. یه سری به من بزن

قاصدک

سلام منو شناختی ؟ معلومه خیلی داغی ایکاش می دونستم چند سال داری هر وقت احساس کردی ارومی تصمیم بگیر بهم سر بزن واگه دوست داشتی لینکم کن