اون روز..

اون روز که اومد پیشم ...

تا سربلند کنم اومد کنارم نشست خیلی نزدیک بهم نقس گرمش به صورتم می خورد...

برام عجیب بود خیلی وقت بود که ازم فاصله می گرفت....

داشتم کار می کرد یک دفعه دستم رو گرفت و چسبوند به صورتش و بوسید..

وای که چه حالی داشتم انگار ۵ سال به عقب برگشتم انگار هیچ کدام از اون اتفاق هایی که افتاده بود رخ نداده بودند...

اون روز ۴ ساعتی پیشم بود من خودم رو توی ۵ سال پیش می دیدم دنیای زیبایی که داشتم خواست بره، پشتم بود، خم شد و از گونه ام بوسید و رفت.... گفت پس فردا ادامه میدیم کار رو...

بعد از اون حال عجیبی داشتم انگار توی تونل زمان به عقب برگشته بودم.اما فکر این که چرا این قدر بهم محبت کرد ........نمی دونم سردرگم بودم...

اما این حس دوام زیادی نداشت

پس اون فردا که اومد انگار نه انگار......رفت پشت به من کرد و نشست...

هاج و واج مانده بودم ...دلم درد گرفت... همش به خودم می گفتم ریما ... یعنی این قدر ضعبف شدی... چرا اجازه دادی دیروز اونقدر بهت نزدیک بشه... حس می کردم له شدم... تحقیر شدم... اون موقع حس کردم چقدر تنهام.... اون رفته بود فکرهاش رو کرده بود دیده بود با نزدیک شدن به من به زنش خیانت کرده و امروز با توبه امده بود حتی به روی من نگاه نمی کرد...اما من دلم آتیش گرفته بود ...به خاطر تنهاییم که اجازه داده بودم یک بار دیگه حریمم رو بشکه....به خاطر این که چه ساده بازی داده شده بودم...

کاش کمی هم به من فکر می کرد... به احساس من... به این که چقدر تنهام... به این که وقتی از دستم می گرفت  چه حسی دارم....... کاش منو به قدیم ها نبرده بود.. کاش زخم های قدیمی رو تازه نکرده بود....کاش می دونست مامانم نیست که برم سرم رو روی شونش بزارم... کاش می دونست  که نامزدم دیگه نیست ...

تحملم تموم شد.. از اتاق زدم بیرون و خودم انداختم توی دستشویی.... گریه امونم نمی داد... چقدر حس می کردم تحقیر شدم... همش به خودم می گفتم آره پس چی فکر می کردی....... فکر می کردی که چی بشه...

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
علی تنهاترین

سلام ابجی اون که میخواستی تو غبارا گم شد/مرغی شدو پشت حصارا گم شد/اسم تورو رو بال مرغا نوشت/رو کنده ی سبز درختا نوشت زندگی همیشه اون طور که میخوایم نمیگذره ریما کاش لحظه های رفتن نمیبارید اشک چشمام/حق حق دلتنگی هامو میشکستم توی رگهام/دل پر تحملم از گریه ی من گله داره/چهره ی سرخ غرورم از شکستن سرمساره به عنوان به برادر بهت میگم سعی کن فراموشش کنی اون دیگه مال تو نیست همه ی ما یه روزی میریم به دنبال عشق واقعیمون نباید به هر کسی دل ببندیم دلم مثل دلت خون شقایق/چشام دریای بارون شقایق/مثل مردن میمونه دل بریدن/ولی دل بستن اسون شقایق/ غمت بر نهان خانه ی دل نشیند ابجی اینقدر با این کارات داداشتو ازار نده یا علی [گل][ناراحت]

علی تنهاترین

کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری/دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری/شونه ی کی مرحم حق حقت میشه دوباره/از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره/ کی از طبوع بارون قصه برات میسازه/از عاشقی میخونه وقتی که راه درازه

علی تنهاترین

ببخشید یادم رفت بگم یا علی [گل]

ریحانه

میدونم سخته اما به نظرم فراموش کردنش بهترین چیزباشه ... خدا هست امید هست ... به چیزای قشنگ فکر کن حتی اگه میدونی داری خودتو گول میزنی ... بالاخره یه روزی همه سختی ها و نارراحتیات تموم میشه ریما مطمئنم عزیزم ..

علیرضا

دلا‎ ‎نزد‎ ‎کسی‎ ‎بنشین‎ ‎که او از دل خبر دارد‎ ‎/به‎ ‎زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد در این بازار عطاران مرو هر سو چو‎ ‎بی‌کاران‎ ‎/به‎ ‎دکان‎ ‎کسی‎ ‎بنشین‎ ‎که‎ ‎در دکان شکر دارد‎ ‎ ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر‎ ‎کس‎ ‎/یکی‎ ‎قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد‎ ‎ تو را بر در نشاند او به طراری که‎ ‎می‌آید‎ ‎/تو‎ ‎منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد‎ ‎ به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و‎ ‎منشین‎ ‎/که‎ ‎هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد‎ ‎ نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر‎ ‎دارد‎ ‎/نه‎ ‎هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد‎ ‎ ادامه دارد...

علیرضا

بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان‎ ‎/میان‎ ‎صخره و خارا اثر دارد اثر دارد بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمه سوزن‎ ‎/اگر‎ ‎رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد چراغست این دل بیدار به زیر دامنش‎ ‎می‌دار‎ ‎/از‎ ‎این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی‎ ‎/حریف‎ ‎همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی‎ ‎/که‎ ‎میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد