اگه........

بعضی وقت ها همه چی داری...

همه چی بر وفق مرادت هست...

اما یک دفعه دنیا قدرتش را به رخت می کشه!

هرچی داری رو از دستت دونه دونه میگیره...

چند سال پیش اون رو هر روز می دیدم...مادرم پیشم بود... پسری که  توی دلم می خواستم زنش بشم هم بود.........

اما اول مامانم دنیاشو عوض کرد .......توی همون روزها اون تنهام گذاشت یک دختر دیگه توی زندگیش اومد که میخواست فقط با اون باشه.......بعدش همونی که می خواستم زنش بشم. اون تصادف کرد و رفت پیش مادرم.

من موندم و من....تنها........

حالا فکر می کنم اگه مامان بود، اگه عزیزم تصادف نکرده بود..اگه دوست دختر اون حسود نبود...........

من چه حالی داشتم ........... کجا بودم.شاید الان یک کوچولو داشتم که بهم می گفت مامان.......

 

/ 16 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیدا

دوست من خیلی ناراحت شدم ایشا الله خدا بهت صبر بده [ناراحت] [گل][گل]

شیدا

دوست من خیلی ناراحت شدم ایشا الله خدا بهت صبر بده [ناراحت] [گل][گل]

علی تنهاترین

بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته/بزن تارو بزن تار/بزن تا بخونم با تو اواز بی خریدار/بزن تار و بزن تار/برای کوچه غمگینم/برای خونه غمگینم/برای تو برای من/برای هرکی مثل ما داره میخونه غمگینم/بزن تار و بزن تار یا علی [گل][ناراحت]

علی تنهاترین

بازم بیخوابی زده به سرم ناخوداگاه میام به کلبه ی سفیدت که دوباره و دوباره ها این نوشته رو میخونم و بازم چشمامو بارونی میکنه چقدر گریه رو دوست دارم میگن مرد گریه نمیکنه بذار بگن. من ازون عاشقا هستم که توی سف ننشستم/واسه ی گوشه ی چشمی سر و دستی نشکستم برادر جان نمیدونی چه دلتنگم/برادر جان نمیدونی چه غمگینم یا علی [گل][ناراحت]

مرگ آرزو

ريماي عزيز كسي رو ديدي كه درد نداشته باشه، يا غمي تو زندگيش احساس نكنه، دختر قوي باش، من ، تو ، ما اگه طاقت نداشته باشيم همون لحظه اول خورد مي شيم.دختر بجنگ ، از اين مشكلات استفاده كن مثل ي فولاد آب ديده طاقت بيار، آب باش تا اگر نمي توني سنگ رو كنار بزني ارام و با س[گل]ياست از كنارش رد بشي و به مرور زمان اون طور كه دلت مي خواد صيقلش بدي

فرهاد

اگر مدتی آرامشگر دختری نبودم که با غصه ها و غم هایش .... میگفتم غم های تو انسان را هلاک میکنه... ولی اون شخص از اونجایی که غمش درجاتش خیلی بیشتر از تو بود و درجه تحملش بسیار کمتر... می تونم بگم تحمش امکان پذیره تا خود رمان با فرایند فراموشی و عادی کردن حوادث رنگ های پر رنگ حوادث رو به رنگ های پریده ای تبدیل کند... در توشته هات رنگ خدایی که خودت رو تو آغوشش رها کنی و گریه کنی کمرنگه ...بدون...

ریحانه

واقعا ناراحت شدم ریما ... حتی فکر کردن به این چیزا عذابم میده و ناراحتم میکنه ... نمیدونم چه جوری حس همدردیمو بهت بگم ایشالله همه چی خوب بشه